کارنوشت درس جامعهشناسی تاریخی (دکتر اجتهادی) ـ نیمسال اول سالتحصیلی ۹۴-۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
کمال رضوی
تبیین جامعهشناختی، ضرورتاً تبیین تاریخی نیست. کسانی چون فیلیپ آبرامز که قائل به چنین ضرورتی هستند، تاریخی بودن را مرادف با زمانمند بودن میگیرند. از منظر آبرامز از آنجا که کنشگران و ساختارها اموری هستند وابسته به زمان، یعنی در طول زمان توسط یکدیگر ساخته، برساخته و بازتولید میشوند، و موضوع جامعهشناسی نیز چیزی جز همین کنشگران و ساختارها نیست، لذا تبیین جامعهشناختی کنشگران و ساختارها، ضرورتاً تاریخی است، یعنی زمانمند و وابسته به زمان است. در یادداشت دیگری که به ماهیت کنشگران و ساختارها به لحاظ زمان پرداختهایم در نقد این سخن آبرامز بحث خواهیم کرد و لذا از تکرار آن مباحث در این بخش اجتناب میورزیم و تنها به بیان یک نکتهی تکمیلی بسنده میکنیم.
تبیین کارکردی؛ تبیین تاریخی
«تبیین کارکردی» گونهای از تبیین رایج و متداول در جامعهشناسی است که به دقت از تبیین تاریخی تفکیک شده است. هم کنت و هم اسپنسر از تبیین کارکردی بهره جستهاند، اما کسی که منطق تبیین کارکردی را تشریح کرد، دورکیم بود. دورکیم میان بررسی کارکردی و تاریخی، و همچنین میان پیامدهای کارکردی و انگیزشهای فردی، آشکارا تمایز قائل شد:
«زمانی که … به تبیین یک پدیدهی اجتماعی میپردازیم، باید علت موثری که این پدیده را به وجود آورد و کارکردی را که همین پدید انجام میدهد، جداگانه پیدا کنیم» (دورکیم، ۱۳۸۳: ۱۱۰).
«تعیین کارکرد …. برای تبیین کامل پدیدههای اجتماعس ضروری است … در تبیین یک واقعیت اجتماعی، نشان دادن علت آن کافی نیست، بلکه ما باید در بیشتر موارد، کارکرد آن واقعیت در تثبیت سامان اجتماعی را نیز نشان دهیم».
دورکیم تبیین کارکردی را از دو روش تحلیلی دیگر جدا دانست: یکی جستجوی ریشههای تاریخی و علتها و دیگری، جستجوی منظورها و انگیزههای فردی. تحلیل کارکردی آشکار میسازد که یک مورد اجتماعی خاص مورد بررسی چه تاثیرهایی بر عملکرد نظام کلی یا اجزای سازندهی آن میگذارد. اما تحلیل تاریخی، تحلیلگر را قادر میسازد تا نشان دهد که چرا تنها همان واقعیت مورد بررسی و نه واقعیتهای دیگر، از نظر تاریخی توانسته است یک کارکرد خاص را بر عهده گیرد (کوزر، ۱۳۸۶: ۲۰۲-۲۰۱).
در تبیین کارکردی جامعه، خانواده، ناهنجاری، گروه اجتماعی، نهاد اقتصاد و …. سوالاتی از این دست پیش روی ما هستند: جامعه برای تامین چه کارکردی شکل میگیرد؛ به عبارت دیگر، جامعه چه کارکردی برای اعضای خود دارد که آن کارکرد، شکلگیری جامعه را ضروری میسازد؟ کارکرد ناهنجاری و جرایم و انحرافهای اجتماعی چیست؟ کارکرد خانواده یا گروههای اجتماعی چیست؟ پاسخ به این سوالها طبعاً جنبهی تاریخی ندارد، بلکه گونهای تبیین کارکردی را میطلبد. ناهنجاریها و جرایم، کارکرد ایجاد تغییر و تحول در جامعه را دارند؛ جامعه، خانواده و گروههای اجتماعی، کارکرد حمایتی از فرد و اعضای آن دارند و … . چنین تبیینهایی به زمینه و بافت تاریخ خاصی وابسته نیست و از این رو، تبیین کارکردی از تبیین تاریخی تمایز مییابد.
بخش مهمی از پرسشها و تحقیقات جامعهشناختی (لااقل در نظریهی کارکردگرایی ساختاری) ناظر بر تبیین کارکردی بوده. با تفکیکی که دورکیم میان تبیین تاریخی و کارکردی ایجاد میکند (که تفکیک منطقی و صحیحی به نظر میرسد) چگونه میتوان تبیین جامعهشناختی را صرفاً به تبیین تاریخی فروکاست؟ آیا این گزاره نوعی تقلیلگرایی در روشهای تبیینی جامعهشناسی به بار نمیآورد؟
***
چنانکه دورکیم تصریح میکند یک تبیین جامعهشناختی برای اینکه همهجانبه و کامل باشد، هم مستلزم تبیین کارکردی است و هم مستلزم تبیین تاریخی. این دو گونه تبیین در مقابل یکدیگر یا همارز با هم نیست، بلکه در طول یکدیگر قرار میگیرند، مکمل یکدیگرند و رویهمرفته به ارائهی یک تبیین جامعهشناختی همهجانبه یاری میرسانند.
تبیین جامعهشناختی را نه صرفاً میتوان به تبیین کارکردی فروکاست و نه صرفاً به تبیین تاریخی. یک تبیین جامعهشناختی مطلوب، ترکیبی است از هر دو گونه تبیین. یکی روند تکوین و پیدایش پدیدهی اجتماعی را بر ما مینمایاند (تبیین تاریخی) و دیگری کارکرد آن پدیدهی اجتماعی در شرایط جاری را نشان میدهد (تبیین کارکردی).
بنابراین گزاره مندرج در صورت سوال (تبیین جامعهشناختی، ضرورتاً تاریخی است)، به یک اعتبار درست است: یک تبیین جامعهشناختی همهجانبه و ژرف ناگزیر از ارائهی نوعی تبیین تاریخی نیز هست. اما به یک معنا اشتباه است، اگر چنانچه تبیین جامعهشناختی صرفاً به تبیین تاریخی تقلیل یابد.
میتوان از پدیدههای اجتماعی صرفاً تبیین کارکردی ارائه کرد. چنین تبیینی نادرست نیست، اما ناقص است. همچنانکه میتوان از پدیدههای اجتماعی صرفاً تبیینی تاریخی ارائه کرد؛ چنین تبیینی نیز نادرست نیست، اما کامل و دربردارنده هم نیست. در تبیین پارهای از پدیدههای اجتماعی، ممکن است تبیین کارکردی یا تبیین تاریخی به تنهایی کافی به نظر برسد؛ اما غالباً نیازمند ترکیبی از هر دو تبیین هستیم.





