کمال رضوی
(کار کلاسی درس نظریههای جامعهشناسی ۲ ـ نیمسال دوم سالتحصیلی ۹۳-۱۳۹۲)
۱۸ اسفند ۱۳۹۲
نام جفری الگزندر در ایران با دو مفهوم گره خورده: «نوکارکردگرایی» و «جامعهشناسی فرهنگی». او را به عنوان یکی از نظریهپردازان نوکارکردگرایی معرفی کردهاند و البته به حق به عنوان یکی از چهرههای شاخص آنچه طی دهههای اخیر «جامعه شناسی فرهنگی» نام گرفته است. اما جایگاه الگزندر به عنوان نظریهپردازی در حوزهی جامعهشناسی دین نه تنها در ایران ناشناخته مانده، بلکه در جهان نیز وی بدین صفت شهرت ندارد. این نوشتار بر آن است تا رئوس کارها و دیدگاههای الگزندر در جامعهشناسی دین را معرفی نماید. برای انجام این کار، به دو کتاب وی با عنوان «سپهر مدنی» (Alexander, ۲۰۰۶) و «جامعهشناسی دورکیمی: مطالعات فرهنگی» (Alexander, ۱۹۸۸) و مصاحبهای عمومی که در اکتبر ۲۰۱۱ در سمیناری در لندن صورت گرفته، ارجاع خواهیم کرد.
مهمترین مشارکت نظری الگزندر در جامعهشناسی دین، تاکید محورین او بر اهمیت ساخت فرهنگی دوگانهی قدسی/غیرقدسی برای زندگی اجتماعی است. طی دو دههی گذشته، وی چارچوب کاری بنیادینی فراهم آورده که هم مشتمل بر استدلال های نظری است و هم مشتمل بر مطالعات موردی مبتنی بر نظریه. این چارچوب حاوی این نکتهی محورین است که بازنمایی نمادین امر قدسی و غیرقدسی، هم شکلدهندهی نهادهای عرصهی عمومی است و هم سازندهی سپهر مدنی در ارتباطات جمعی. از این منظر، اهمیت دوگانهی امر قدسی/غیرقدسی در این است که از قلمرو مذهب نهادینهی سنتی بسیار فراتر رفته و در وضعیت کلی، به زندگی سیاسی و جامعهی مدنی شکل میبخشد. بدین ترتیب، مطالعهی امر قدسی، تنها به موضوعی برای برانگیختن علایق محققان حوزهی جامعهشناسی دین و دینپژوهی محدود نمیشود، بلکه در معنایی بس عامتر، به دستور کاری مرکزی برای تحلیل جامعهشناختی جامعه بدل میشود. اما علیرغم جایگاه مهم و به رسمیتشناختهشدهی جفری الگزندر در جامعهشناسی بینالمللی، کار الگزندر در خصوص بازاحیای ضرورت مطالعهی امر قدسی در جامعهشناسی، آن چنان که باید توجه محققان جامعهشناسی دین را برنیانگیخته است. بنابراین، ضروری است که اهمیت مشارکت «برنامهی قوی» جامعهشناسی فرهنگی الگزندر از رهگذر مطالعهی دین، بازشناسی شود.
۱. جامعهشناسی دین الگزندر: تاثیرپذیریها، تقابلها
تمرکز الگزندر بر فرهنگ در موازات و در تقابل با خط جامعهشناختی متمایز آمریکای شمالی توسعه یافته است؛ خطی که سه مولفه را در بر دارد: تاکید مارکسیسم غربی (غیرروسی) بر استقلال نسبی روبنای فرهنگی[۱]؛ تاکید پارسونز بر ارزشها و اهمیت بیبدیل خردهنظام فرهنگی؛ و کار ادوارد شیلز در خصوص انسجام اجتماعی. در جامعهشناسی دین، کار الگزندر را میتوان متاثر از ایدههای بنیادین زیر تلقی کرد:
۱. ۱. تفکیک امر قدسی و غیرقدسی در کار دورکیم:
این تفکیک و بازتولید آن در جامعهی مدرن، در کانون مطالعات الگزندر در خصوص دین قرار دارد و البته از رهگذر کار جامعهشناسانی نظیر شیلز و بلا نیز بر وی موثر بوده است. افزون بر این، ایدهی دیگری گه از جامعهشناسی دین دورکیم به کار جامعهشناسان امریکایی و از جمله جفری الگزندر راه یافته، بحث فروپاشی دین سنتی پیشین و ظهور آرمانهای جدید در قالب نوعی احساس دینی نوین است. دورکیم از یکی از واپسین کارهای خود در جامعهشناسی دین گفته بود:
«آرمانها و الهههایی که تجسم این آرمانها بودند امروزه در حال مرگند، چرا که دیگر به قدر کافی پاسخگوی نیازهای جدیدی که در حال شکلگیریاند، نیستند و آرمانهای جدیدی که برای ما و جهت دادن به زندگی ما لازمند، هنوز به دنیا نیامدهاند. بدین ترتیب، ما در دورهای واسط زندگی میکنیم، دورهی سردی اخلاقی که مبین جلوههای متنوعی هستند که ما هر لحظه شاهدان مضطرب یا مغموم آنهاییم. اما کیست که احساس نکند در اعماق جوامع، حیات متراکمی در حال تکوین است، حیاتی که درصدد جستجوی راههای خروج خود است و بالاخره این راهها را خواهد یافت و این همان چیزی است که به ما دلگرمی میدهد» (دورکیم، ۱۹۱۴، به نقل از شریعتی، ۱۳۸۶: ۱۵۹).
سالها بعد، پیشگویی پیامبرانهی دورکیم در خصوص تولد دین انسانیت نوین را جامعهشناسانی در آمریکا با صورتبندی «دین مدنی» تحقق بخشیدند. در ادامه خواهیم دید که کار الگزندر و جامعهشناسان آمریکایی ماقبل وی در انتقال دوگانهی قدسی/غیرقدسی به عرصهی مدنی جوامع مدرن، به نوعی، تحقق همین بشارت دورکیم از تولد «احساس دینی در عصر حاضر» بوده است.
۱. ۲. ایدهی «دین مدنی» در کار رابرت بلا:
رابرت بلا، جامعهشناس نودورکیمی آمریکایی، استاد الگزندر بوده است. بلا نیز به پیروی از یافتههای دوران متاخر جامعهشناسی دورکیم، بر نقش مرکزی دین در جامعه تاکید داشت. اثرگذارترین کار بلا در این خصوص، «دین مدنی در آمریکا» (۱۹۶۷) است که طی آن بلا استدلال می کند که برداشت جاری و غالب از دین بسیار محدود است و اگر دورکیمی به دین بیاندیشیم، در هر گروهی، بُعدی دینی خواهیم یافت. به گفتهی وی، در آمریکا، دین تنها در کلیسا جای ندارد، بلکه یک دین مدنی غیرفرقهای جریان دارد: «بلا به این ایده قائل بود که جامعه دارای وجهی دینی یا قدسی است که لزوماً در پیوند با مذهب نهادین نیست» (Lynch, ۲۰۱۳: ۶). او به اشاراتی که در سخنرانیهای رئیسجمهورهای پیاپی آمریکا به «خدا» وجود دارد، میپردازد و بر آن است که گرچه در آمریکا دین و دولت از هم جدا هستند، ولی حیات مدنی و سیاست با مضامین دینی همراهند. از نظر بلا، کارکرد این دین مدنی که به جای پیامبران عبری، شهدای مسیحی، وقایع و مکانهای قدسی و آیینهای کلیسایی، قهرمانان، نمادها، و چهرههایی چون واشنگتن، لینکلن، کندی، و مکانهایی هم چون گتیسبورگ (که مکان نبرد پایانی و تعیینکنندهی جنگ داخلی آمریکا است) و روزهایی چون روز یادبود را دارد، همان چیزی است که در اندیشههای دورکیمی توصیف شده است. دین مدنی همبستگی ملی به وجود می آورد و مردم را تشویق میکند تا برای اهداف جمع، خود را قربانی کنند و تن به فداکاری بدهند. این دین مدنی، الهامبخش اصلاحات دموکراتیک، پایان بردهداری، و جنبش حقوق مدنی بوده است، گرچه با سویهای منفی، استعمارگری را نیز خواست خدا جلوه داده و آمریکا را وسیلهی اجرای ارادهی خدا مینمایاند (عناصری، ۱۳۹۱). به علاوه بلا بر آن است که دین مدنی در آمریکا توجیهی برای اعمال اقتدار دموکراتیک بوده است. بر این اساس، تاثیر اصلی دین مدنی آمریکا، ایجاد نمادهای قدرتمند ملی و بر انگیختن آمریکاییان برای دستیابی به اهداف ملی بوده است (بکفورد، ۱۳۸۸: ۹۱-۹۰).[۲]
۱. ۳. مفهوم مرکز قدسی و انسجام اجتماعی ادوارد شیلز:
ادوارد شیلز، جامعهشناسی برجستهی آمریکایی و استاد دانشگاه شیکاگو، نیز از جامعهشناسان نودورکیمی محسوب میشود که کار خود در خصوص دین را بر مبنای رهیافت دورکیم سامان داد. مفهوم «انسجام اجتماعی» نقشی محوری در کار وی دارد. «او بر آن بود که پیوندهای آغازین، پیوندهای درونگروهی و روانشناختی، قوای معنوی و عاطفی نیرومندی ایجاد میکنند و موجب وحدت مردم میشوند. او باور داشت که امر قدسی و آیین میتوانند موجودیتی خارج از حیطهی دین به معنای متعارف داشته باشند و با زندگی مدنی و سیاسی مردم آمیخته شود. برای روشن شدن این موضوع به مراسم تاجگذاری ملکه ویکتوریا اشاره نمود که آن را نوعی مشارکت ملی و گونهای عشای ربانی در سطح رسانهای و ملی میدید. شیلز در مقالهی مهم «مرکز و حاشیه» در پی آن بود که بداند مردمی با پسزمینههای گوناگون دینی، نژادی، و طبقاتی چگونه می توانند با دیگران زندگی کنند. یافتهی شیلز این بود که در جامعه «مرکزی قدسی» وجود دارد که به مانند کانون هویت جمعی عمل مینماید. این کانون، هستهای است متشکل از نمادها، ارزشها و باورهایی غایی و تقلیلناپذیر، که بخشی از سرشت امر قدسی به شمار میآیند. او بر آن بود که نخبگان، مقامات برخوردار از اقتدار دولتی، و نهادهای مهم اداری و فکری معمولا با این مرکز ارزشها در ارتباطند و از برکت این ارتباط در فضایی قدسی جای میگیرند» (عناصری، ۱۳۹۱).
افزون بر تاثیرهای مثبت و ایجابی فوق، میتوان از تاثیر منفی و تقابلی نظریات وبری، مارکسیستی و پستمدرنیستی بر نظریهی الگزندر سخن گفت. سه نظریه اخیر، گرایش به آن دارند که جوامع سرمایهداری متاخر را به مثابهی افسونزداییشده (در کار وبر)[۳]، ابزارگرا (در نظریهی مارکسیستی) و پوچگرا (در نظریهی پست مدرنیسم) تحلیل کنند. کار الگزندر به نوعی در تقابل با هر سه نظریهی مذکور قابل تعریف است. از منظر وی، زندگی معاصر همچنان به پیوند خود با امر قدسی ادامه میدهد: معانی نمادین، اخلاق و اعمال مناسکمانند، شاخصهایی نمایان از تداوم امر قدسی در جامعهی معاصرند. هرچند الگزندر اذعان دارد که بافت اجتماعی کنونی تمایزیافته و واجد فرایندهای روبه رشد تفکیک[۴] و قطاعی شدن[۵] است، اما بر تداوم نقش اخلاق جمعی در زندگی اجتماعی معاصر تاکید میورزد (Lynch, ۲۰۱۳: ۲).
با مقدمات و تمهیدات مذکور، به دو کار عمدهی ارائهشده از الگزندر در حوزهی جامعهشناسی دین میپردازیم.
۲. فرهنگ و بحران سیاسی: واترگیت و جامعهشناسی دورکیمی
مقاله با تیتر فوق، عنوان کاری است از الگزندر متعلق به سال ۱۹۸۸ که در مجموعهای با عنوان «جامعهشناسی دورکیمی: مطالعات فرهنگی» که الگزندر خود ویراستار آن بوده، به چاپ رسیده است. در این مقاله، الگزندر که کاملا متاثر از ایدههای مذکور در بند قبل و به ویژه بحث دین مدنی رابرت بلا بوده، کوشیده تا رخداد سیاسی «واترگیت» را در همین چارچوب طرح و صورتبندی نماید.[۶] الگزندر توضیح میدهد که در آغاز (۱۹۷۲) مسالهی واترگیت در افکار عمومی امریکا به عنوان یک بحران سیاسی تلقی شد. اما به تدریج، این مساله ابعادی به مراتب گستردهتر یافت تا اینکه در سال ۱۹۷۴ در افکار عمومی امریکا به عنوان یک تعدی به اصول اخلاقی و رسوم بنیادین آمریکا تلقی شد و مطابق یک نظرسنجی از سوی ۵۰ درصد جامعهی آمریکا به عنوان «چالشی برای مقدسترین ارزشها» که نگهدارنده و زیربنای نظم سیاسی هستند، نام گرفت. بعد از دو سال از انتخاب مجدد نیکسون در سال ۱۹۷۲ و مشخص شدن ابعاد بحران، اکنون حدود نیمی از کسانی که در انتخابات به نیکسون رای داده بودند، دیدگاه خود را تغییر داده و دوسوم آنها نیز به این باور رسیده بودند که این مساله از ابعاد سیاسی بسی فراتر رفته است (Alexander, ۱۹۸۸: ۱۹۴). الگزندر بر آن است که در سال ۱۹۷۲ گرچه غالب آمریکاییان مسالهی واترگیت را نوعی تخطی از نظام ارزشی تلقی کرده و در خصوص معنای اخلاقی «واترگیت» به عنوان بازنمودی جمعی، اتفاقنظر داشتند، اما از آنجا که هنوز ابعاد این رسوایی بر افکار عمومی مکشوف نشده بود، نه حزب جمهوری خواه، نه کابینهی نیکسون و نه شخص نیکسون به واسطهی نمادگذاری شکل گرفته حول بحران واترگیت که اصل مسالهی شنودها را عملی غیراخلاقی میپنداشت، آلوده تلقی نشده بودند. بدین ترتیب، الگزندر در جدولی با مشخصات زیر، وضعیت بازنمایی مسالهی واترگیت در افکار عمومی آمریکا در قالب نمادها در آگوست ۱۹۷۲ را صورتبندی کرده است:
|
ساختار رخداد واترگیت |
|
|
شر (پلیدی، شیطان) (Evil) |
خوبی (خداگونگی) (Good) |
|
هتل واترگیت |
نیکسون و کابینهاش/ کاخ سفید |
|
سارقان |
اف بی آی |
|
نیرنگبازان پلید |
دادگاهها/ تیم پیگرد ادارهی قضایی |
|
دریافت کنندگان رشوه |
دستگاه اداری نگهبان فدرال |
|
دین مدنی آمریکایی |
|
|
شر (پلیدی، شیطان) (Evil) |
خوبی (خیر) (Good) |
|
کمونیسم/ فاشیسم |
دموکراسی |
|
دشمنان در سایه |
آمریکاگرایی کاخ سفیدی |
|
جرایم و جنایت ها |
قانون |
|
فساد اداری |
صداقت و پاکدستی |
|
خودمحوری |
مسئولیت |
|
روسای جمهور بدنام (هاردینگ[۷]، گرنت[۸]) |
روسای جمهور بزرگ (لینکلن، واشنگتن) |
|
رسوایی های بزرگ (سوله قوری چای) |
اصلاحطلبان قهرمان |
جدول ۱ : سیستم طبقهبندی نمادین در آگوست ۱۹۷۲(Alexander, ۱۹۸۸: ۱۹۷)
الگزندر سپس تصریح میکند طی شش ماه بعد از انتخابات آگوست ۱۹۷۲ با رخدادها و عواملی که به میدان آمدند، وضعیت به کلی دگرگون شد. نخستین عامل، ظهور دوبارهی وفاق پس از یک برههی دوساله رقابل انتخاباتی منتهی به سال ۱۹۷۲ بود. دومین عامل، نگرانی نسبت به مرکز و عطفنظر به کنترل اجتماعی نهادین بود. پس از آشکار شدن به سرقت رفتن اسناد، نگرانیهایی پدید آمد که مبادا ابعاد جرایم بیش از حد تصور باشد. وارد شدن دستگاه قضایی به موضوع و عوامل اداری متعدد دیگر در قضیه و سپس تلاشهای صورت گرفته از جانب رسانهها سبب شد که توجهات به نهادهای مرکزی جلب شود. با طرح این پرسش از جانب سنا که «رئیسجمهور چه میزان از جریان شنود و سرقت اطلاعات، آگاهی داشته»، نگرانی دربارهی تهدید شدن «مرکز» (کاخ سفید و شخص رئیسجمهور و کابینه) بالا گرفته، و به نوبهی خود باعث تقویت احساس رو به رشد تخطی هنجاری و شدت گرفتن وجدان عمومی شد و بدین ترتیب نمادپردازی پیرامون سویههای خوب و بد «واترگیت» را کلید زد. اکنون سوال این بود که به راستی نیکسون و کابینهاش در کدام یک از این دوسویه قرار دارند؟ در می ۱۹۷۳ با آغاز فرایندهای مناسکگرایی، قدسیسازی و آلودگی/پالودگی، آخرین عوامل لازم برای تغییر بنیادین در افکار عمومی نسبت به نمادپردازی واترگیت رقم خورد. یکی از فرآیندهای اساسی مناسکی، آغاز به کار پخش تلویزیون نتایج تحقیقات کمیته منتخب سنا بود. با این کار، میلیونها امریکایی درگیر مشارکت نمادگرایانه و احساسی در مباحثات کمیتهی منتخب شدند و تماشای این مجموعه، به یک امر اخلاقی و مسئولانه در میان بخشهای وسیع جمعیت آمریکا بدل شد. مجموعهی تحولات یکساله به یک چرخش در نمادگذاریهای دین مدنی آمریکایی بدل شد. الگزندر این چرخش نمادگذاری را در قالب جدول زیر صورتبندی کرده است:
|
ساختار رخداد واترگیت |
|
|
شر (پلیدی، شیطان) (Evil) |
خوبی (خیر) (Good) |
|
هتل واترگیت |
کاخ سفید |
|
سارقان اف بی آی |
|
|
نیرنگبازان پلید |
|
|
دریافت کنندگان رشوه اداری قضایی |
|
|
کارمندان CREEP و حزب جمهوری خواه |
|
|
ژنرال سابق Attorney و وزیر خزانهداری |
پیگیری قضایی ویژهی Cox |
|
افراد بسیار نزدیک به رئیسجمهور |
سناتورها Ervin, Weicker, Baker |
|
دستگاه اداری نگهبان فدرال |
|
|
رئیسجمهور نیکسون |
|
|
دین مدنی آمریکایی |
|
|
شر (پلیدی، شیطان) (Evil) |
خوبی (خداگونگی) (Good) |
|
کمونیسم/ فاشیسم |
دموکراسی |
|
دشمنان در سایه |
آمریکاگرایی کاخ سفیدی |
|
جرایم و جنایت ها |
قانون |
|
فساد اداری |
صداقت و پاکدستی |
|
خودمحوری |
مسئولیت |
|
روسای جمهور بدنام (هاردینگ، گرنت)، رئیسجمهور نیکسون |
روسای جمهور بزرگ (لینکلن، واشنگتن) |
|
رسوایی های بزرگ (سوله قوری چای) |
اصلاحطلبان قهرمان (Sam, Ervin) |
جدول ۲ : سیستم طبقهبندی نمادین در آگوست ۱۹۷۳(Alexander, ۱۹۸۸: ۲۰۶)
تحلیل رسوایی واترگیت به مثابهی بازنمودی از دین مدنی آمریکایی توسط الگزندر مشخصاً تحت تاثیر نظریات دورکیم و دورکیمیهای آمریکا نظیر رابرت بلا و ادواردز شیلز بوده است. در واقع مقالهی مذکور الگزندر را میتوان نوعی کاربست نظریات این دوجامعهشناس نودورکیمی امریکایی در تحلیل رسوایی واترگیت تلقی کرد که طی آن ایدههایی نظیر تفکیک امر قدسی/ غیرقدسی، غلیان جمعی، بازتولید مناسک در جریان تشدید احساس جمعی اعضای جامعهی آمریکا نسبت به رسوایی واترگیت و … کاملا بر رخدادهای دو سال منتهی به گسترش ابعاد واترگیت و تغییر نمادگذاریهایی ناشی از این تحولات دوساله تطبیق داده شدهاند. از این حیث شاید کار الگزندر، نوآوری نظری ویژهای نسبت به کار استاد خود، رابرت بلا نداشته است. اما الگزندر در طی دو دههی بعدی تلاشهای وسیعتری برای صورتبندی نوینی از دین مدنی آمریکایی در ذیل جامعهشناسی فرهنگی و «برنامهی سخت» خود صورت داد که کتاب «سپهر مدنی» محصول این تلاشهاست. بخش بعدی این مقاله، معرفی کوتاهی از این کار متاخر الگزندر است.
۳. سپهر مدنی
الگزندر گرچه در آغاز به عنوان یک جامعهشناس دورکیمی بسیار تحت تاثیر ایدهی «دین مدنی» و به ویژه از کار رابرت بلا متاثر بود، اما چنانکه خود تصریح کرده، به زودی متوجه کاستیهایی در طرح بلا شد و همین امر سبب شد از چارچوب دین مدنی بلا، فاصله بگیرد. مهم ترین کاستی از این دست بنا به گفتهی الگزندر این بود که ایدهی دین مدنی بلا، مفهوم دورکیمی وجدان جمعی را اگر نه به مذهب نهادینه، حداقل به تفکر الهیاتی در معنای موّسع آن فروکاسته بود: «اگر به کتاب دین مدنی در امریکا بنگرید، این کتاب دربارهی نوعی نمادگرایی مسیحی در گونهای دیگر از تفکر سکولار آمریکاست، بلا این تفکر را مسیحی ننامید، بلکه آن را یهودی ـ مسیحی عنوان کرد. این درست است که بسیاری از جنبههای حیات فرهنگی و اجتماعی در آمریکا آمیخته با نمادهای مسیحی است؛ اما به نظر من کاوشهای بلا، طبیعت رادیکال پروژهی دورکیمی را محدود کرده است. امر قدسی در کار دورکیم، بسیار وسیعتر از نمادگرایی مسیحی ـ یهودی است: ایدهی امر قدسی دورکیمی میتواند برای مثال برای تحلیل ضربههای اجتماعی به کار رود و آرایهای گستردهتر از اشکال هویت و عمل جمعی را تفسیر نماید» (Lynch, ۲۰۱۳: ۷). الگزندر بر همین اساس در پیگیری کارهای بعدیاش از اواخر دههی ۱۹۸۰ که در نهایت در قالب کتاب «سپهر مدنی» (Alexander, ۲۰۰۶) تجلی یافت، و به ویژه در چارچوب گفتمان جامعهی مدنی، به این امر قائل شد که طبقهبندی مقدس/نامقدس مسلط در تمام جوامع دموکراتیک، امری مجزا و مستقل از اشکال نمادپردازی مسیحیت، یهودیت یا اسلام است. هر کشوری، روش ویژهی خود و همچنین سرچشمههای تاریخی خاصی برای منتزع کردن گفتمان جامعهی مدنی را دارد.[۹]
به رغم فاصله گرفتن الگزندر از ایدهی دین مدنی با صورتبندی بلا، وی همچنان به دوگانهی امر قدسی/غیرقدسی دورکیمی کاملا پایبند است و در کارهای متاخر خود نیز تاکید میکند که اساساً سازماندهی اندیشهی جمعی، هویت احساسی یا اخلاقی، بدون مرزهای امر قدسی/غیرقدسی ناممکن است. امکان ندارد که ساختاری اخلاقی، یا آرمانی کردن عقاید گروهی بدون مقایسه و تطبیق با امر قدسی، قابل نگهداشت و تداوم باشد. از آنجا که معنا امری ارتباطی تلقی میشود، چگونه میتوان معنای خیر را بدون ارجاع به شر برقرار کرد؟ الگزندر خود به انتقادهای وارد بر این دوگانهپنداری امر اخلاقی واقف است: انتقادهایی نظیر اینکه این دوگانهپنداری در فرهنگ مسیحی ـ یهودی معنادار است و اعمال کردن این دوگانه به اشکالی از ادیان سنتی یا حتی ادیان پیشرفته به این صورت امکانپذیر نیست، یا انتقادی مبنی بر اینکه این دوگانه، مردانه است و نظریات فمینیستی، ادعا کردهاند که زنان لزوما جهان را اینگونه نمیفهمند. اما تصریح میکند که در نهایت امر، گریزی از تقلیل و سادهسازی امور اخلاقی در قالب دوگانهی خیر/شر نیست و این دوگانه امری یونیورسال و جهانی است(Lynch, ۲۰۱۳: ۹).
الگزندر در کتاب «سپهر مدنی» عمدتاً متاثر از ایدهی همبستگی اجتماعی دورکیم است. وی در این کتاب به این پرسش اساسی میپردازد که «چه چیزی است که جوامع را به هم پیوند میدهد و چگونه این نظمهای اجتماعی میتوانند به شکلی درست ساخته می شوند؟». نوع دوستی ـ یا همان حس همبستگی که نظریات قدرت یا نفع شخصی آن را نادیده می گیرند و یا بهای کمی به آن می دهند ـ در مرکز توجه این مطالعه است. این کتاب، به بررسی نقطه تلاقی «نظریات هنجاری» (آنچه فکر میکنیم که باید انجام دهیم) با «مطالعات تجربی» (آنچه واقعاً هستیم) میپردازد. الگزندر از یک سو ثابت می کند که همبستگی، ساختارهای اجتماعی جامع و مانعی را ایجاد میکند، و از سوی دیگر نشان میدهد که این ساختارها چگونه میتوانند ترمیم شوند. این ساختارها کامل و مطلق نیستند و هراسی که در دوران زوال آنها پدید میآید، اغلب به شکل تبعیض، کشتار جمعی، و جنگ تجلی می یابد. با این همه، همبستگی اجتماعی و جامعهی مدنی، علیرغم نواقص و تناقضاتی که دارند، بهترین منبع امیدواری بشرند: این دو پادزهر تمام نهادهای تفرقهانداز، تمام اشکال توزیع ناعادلانه، و تمام انواع سلسلهمراتب سلطهجویانه و بهرهکش است.
الگزندر «سپهر مدنی» را در مقابل «جامعهی مدنی» به کار میبرد و مقصود وی از این تمایز این است که تاکید کند وی عرصهی مدنی را بر خلاف جامعهی مدنی که به هر آنچه خارج از دولت است، اطلاق میشود، عرصهای فراتر از دولت و اقتصاد می داند. سپهر مدنی از منظر الگزندر، مدلی است تحلیلی که نوعی روابط مرزی میان عرصههای مدنی و غیرمدنی را مشخص میکند. الگزندر بر آن است که تنها با ایجاد این تمایز تحلیلی میان عرصههایی که به لحاظ تجربی و عملی در هم تنیده هستند، است که میتوان «امکان عدالت» که «اقتدار هنجاری» در جوامع دموکراتیک را برقرار میسازد، آشکار ساخت. بر این اساس، با آشکار ساختن این امکان است که الگزندر میکوشد بین فلسفهی سیاسی هنجارین و جامعه شناسی تجربی پل بزند؛ امری که الگزندر معتقد است وبر در انجامش ناکام بود.
الگزندر مدل خود از سپهر مدنی را در تقابل با دو مدل از جامعهی مدنی میپردازد؛ مدل جامعهی مدنی اول و مدل جامعهی مدنی دوم. به اعتقاد الگزندر، هیچیک از این دو مدل نتوانستند روابط مرزی روشنی میان سپهر مدنی و سپهر غیرمدنی ایجاد کنند و در نتیجه هیچیک در درک و صورتبندی پیچیدگی زندگی دموکراتیک مدرن، کامیاب نبودند. جامعهی مدنی اول که مدلی مابعد قرون وسطایی و مابعد هابزی[۱۰] است، بر انباشتی از نهادهای ورای دولت ـ که از بازارهای سرمایهداری تا تمام اشکال روابط اجتماعی جمعی و شخصی سازندهی اعتماد، را در برمیگیرد ـ مبتنی است. چنان انباشتی، در پیوند با نوعی اخلاق اثباتی و آهنگ اخلاقگرایانه است که بر بازار به عنوان تولیدکنندهی خودانضباطی و مسئولیت فردی تمرکز دارد. به عقیدهی الگزندر، این درک باریک از ارتباط امر اخلاقی با سرمایهداری سبب از بین رفتن مفهوم جامعهی مدنی اول، و ظهور مفهوم جامعهی مدنی دوم شد. این مفهوم، تحت نظریهی مارکسی، از پیوندهای جمعی، دموکراتیک و منسجمکنندهاش جدا شد و به عنوان مفهومی فرافکنانه و زایدهای بر سرمایهداری تلقی شد. الگزندر معتقد است اشتیاق مجدد به جامعهی مدنی در دهههای اخیر، چیزی جز بازگشت به همان مفهوم جامعهی مدنی اول نبوده است. بر این اساس، الگزندر نظریهی خود پیرامون عرصهی مدنی را سامان میدهد؛ عرصهای که از منظر وی به لحاظ تحلیلی مستقل، به لحاظ تجربی و عملی، تمایزیافته و به لحاظ اخلاقی در مقایسه با دولت، بازار و سایر عرصههای اجتماعی، جهانشمولتر است. سپهر مدنی برای الگزندر، «عرصهی همبستگی» است که نه بر اساس منافع شخصی یا روابط قدرت، بلکه بر اساس احساس اخلاقی جهانشمول در نسبت با دیگران، پدید میآید. در واقع، این احساس اخلاقی به هیچ وجه محصول بازار، دولت، یا حتی خانواده و موسسات نیست، بلکه واجد وجودی مستقل از این عرصههای غیرمدنی است. البته این ادعای هستیشناختی بزرگ الگزندر، بلافاصله با تاکید بر این امر که سپهر مدنی، همواره تحت نفوذ و محدودیت روابط مرزی با دیگر عرصههای غیرمدنی است.
جدایی تحلیلی عرصهی مدنی از عرصههای غیرمدنی که آن را محدود کرده یا تحت نفوذ خود دارند، چگونه میتواند میان فلسفهی سیاسی هنجارین و جامعهشناسی تجربی پل بزند؟ پاسخ، الگزندر، پاسخی جامعهشناسانه است: برای حفظ دموکراسی و برای نزدیک شدن به عدالت، لازم است که گاه عرصهی مدنی به شکلی موثر، عرصههای غیرمدنی را مورد هجوم قرار دهد تا اصلاحات مشخصی را طلب کند. ادامهی بحث در سراسر کتاب الگزندر دربارهی سپهر مدنی، در راستای تقویت همین فرض است که مباحثی از قبیل نژاد، جنسیت و پرسش یهودی در آمریکا را در برمیگیرد(Michael, ۲۰۰۹: ۹۸۴-۹۸۵).
دو فصل پایانی کتاب «سپهر مدنی» که مشخصا به مسالهی ادغام/ عدم ادغام یهودیان در دو جامعهی اروپایی و آمریکایی در قرن بیستم میپردازد، مشخصاً سویهای پیدا میکند که ارتباط کتاب را با جایگاه دین در دنیای جدید در ذیل نظریهی عرصهی مدنی روشن میکند. الگزندر کشتار یهودیان در جریان جنگ جهانی دوم را نه ناشی از یهودیستیزی آلمانیها، بلکه ناشی از ناتوانی سپهر مدنی در جامعهی آلمان برای ادغام یهودیان و ارائهی پاسخ مناسب به پرسش یهودیت میداند. الگزندر معتقد است، یهودیان تا دههی ۱۹۴۰ از مشکل مشابه عدم ادغام در جامعهی آمریکا نیز رنج میبردند. پروتستانهای رادیکالی که موسس جامعهی آمریکایی بودند، تا این دوره همچنان از شکلگیری گتوها و اماکن مقدس یهودیان در آمریکا ممانعت به عمل میآوردند. تنها پس از کشتار دستهجمعی یهودیان در اروپا در جریان جنگ جهانی دوم بود که در امریکا ایدهی لزوم به رسمیت شناختن یهودیان و زیست در کنار آنها طرح و تثبیت شد و بدین ترتیب راه برای ادغام یهودیان در جامعهی مدنی امریکا گشوده شد. اما این ادغام پرسشهای متعددی را پیرامون آیندهی هویت یهودی در جامعهی آمریکایی برانگیخته است؛ آن گونه که همانند شدن یهودیان و ادغام آنها در جامعهی آمریکایی، به تدریج در حال بدل شدن به استحالهی هویت یهودی است و این امری است که پرسشهای غامضی را برای محافل یهودی در امریکا پدید آورده است. کار الگزندر در فصول پایانی «سپهر مدنی»، نمونهای از بررسی تجربی ـ تاریخی قابل توجه از چگونگی مواجههی هویتهای دینی در جوامع پیچیدهی صنعتی است؛ مواجههای که میتواند دو پاسخ کاملاً متضاد بیابد: شکست در ادغام و کشتار جمعی؛ ادغام موفق و پیامدهای تهدیدآمیز آن برای هویت دینی.
۴. الگزندر و نظریهی سکولاریزاسیون
در نهایت بیمناسبت نیست که به طرح دیدگاه الگزندر در خصوص نظریهی سکولاریزاسیون به عنوان یکی از پروندههای مطرح در جامعهشناسی دین بپردازیم. الگزندر از آن دست نظریهپردازانی است که معتقد است نظریهی سکولاریزاسیون که رای به افول دین در جهان مدرن میدهد، نظریهای پراشکال و سادهانگارانه است. هرچند وی تاکید دارد که اگر دین را به عنوان عرصهای در نظر بگیریم که بر تمامی جامعه سیطره دارد و با نظامهای ارزشی و باورهای تمام عرصههای جامعه در هم تنیده است، البته میتوان پذیرفت چنین تلقیای از دین، با تحولات پیچیدهی اجتماعی رو به افول میرود. اما اگر دین را عرصهای در کنار دیگر عرصهها در جامعه بدانیم، افزایش پیچیدگی جوامع مدرن لزوما به افول یا از بین رفتن چنین دینی نخواهند انجامید: «حوزهی دین باریکتر شده، اما دین نابود نشده است و به گمان من نخواهد شد. دین مجموعهی قدرتمندی از ارزشهاست که نابود نخواهد شد، اما همانطور که ماکس وبر میگوید با مجموعههای ارزشی دیگر در تنش خواهد ماند. عقبنشینی دین به عرصهی اختصاصی خود در بلندمدت به نفع دین در جهان مدرن است و دین میتواند در این عرصهی ویژه، حضور موثر و پررنگی داشته باشد» (از گفتگو با الگزندر در: جلاییپور، ۱۳۹۲: ۴۶-۴۵).
منابع
- Alexander, Jeffrey C. (۱۹۸۸), “Culture and political crisis: `Watergate` and Durkheimian sociology” in: Durkheimian Sociology: Cultural Studies, Edited by Jeffrey C. Alexander New York: Cambridge University Press.
- Alexander, Jeffrey C. (۲۰۰۶), The Civil Sphere, New York: Oxford University Press.
- Allen, Michael (۲۰۰۹), “The Civil Sphere (review)”, Social Forces, Volume ۸۸, Number ۲, December ۲۰۰۹, pp. ۹۸۴-۹۸۵.
- Lyncha, Gordon, Ruth Sheldon (۲۰۱۳), “The sociology of the sacred: A conversation with Jeffrey Alexander”, Culture and Religion: An Interdisciplinary Journal, Volume ۱۴, Issue ۳, ۲۰۱۳, Taylor & Francis Group, Routledge Press.
- جلاییپور، محمدرضا (۱۳۹۲)، دین و نظریهی اجتماعی (در گفتگو با الگزندر، هلد، ترنر، کازانوا، بروس و دیوی)، تهران: کویر، چاپ اول، ۱۶۰ص.
- شریعتی، سارا (۱۳۸۵)، هانری دروش: جامعهشناسی در مواجهه با دین، تهران: نشر کوچک، چاپ اول، ۱۸۴ص.
- عناصری، علیمراد (۱۳۹۱)، «یادداشتی کوتاه دربارهی انسانشناسان نودورکیمی»، پایگاه تخصصی انسانشناسی و فرهنگ، ۱۳ اسفند ۱۳۹۱، تاریخ بازیابی: ۱۵ اسفند ۱۳۹۲، پیوند: http://anthropology.ir/node/۱۶۹۳۱
[۱]. این مارکسیسم غربی، که در تقابل با مارکسیسم روسی ارتدوکس و جبرگرایانه و اقتصادی تعریف میشود، هم مارکسیسم ساختاری را در بر میگیرد و هم مارکسیسم هگلی و مکتب فرانکفورت را. این سه گرایش اخیر که عمدتاً نمایندهی سه گونه رهیافت مارکسیستی در اروپای غربی هستند، هر کدام از منظر ویژهی خود به امر فرهنگ توجه دارند: مارکسیسم ساختاری از رهگذر قائل شدن خودمختاری نسبی برای روبناهای فرهنگی و سیاسی، مکتب فرانکفورت از رهگذر تاکید اساسی بر مقولهی فرهنگ و مارکسیسم هگلی یا انسانگرایانه ار رهگذر تاکید بر نقش آگاهی و خلاقیت عاملان انسانی در خلق و تغییر ساختارهای اجتماعی. گرچه هر یک از این سه شاخهی مارکسیسم غربی، واجد رویکرد ویژهی خود به فرهنگ هستند که ممکن است در تقابل با یکدیگر قرار گیرند، اما در نگاهی کلیتر، هر سه به سبب توجه به نقش فرهنگ و استقلال نسبی آن از اقتصاد، از مارکسیسم روسی و اقتصادگرا متمایز هستند.
[۲]. بکفورد کار بلا را متاثر از پارسونز و البته حاوی نوآوریها و تمایزهایی نسبت به کار پارسونز تلقی کرده است. ما نیز در اینجا میتوانستیم پارسونز را به عنوان حلقهی وصل جامعهشناسی اروپایی به عرصهی جامعهشناسی آمریکا بیاوریم و از تاثیر مستقیم وی بر الگزندر نیز سخن بگوییم. به ویژه اینکه الگزندر در مصاحبهی خود تصریح میکند که در یک دورهی تحصیلی «مطالعات اجتماعی» در دانشگاه هاروارد، نخستین واحد درسی خود در جامعهشناسی را نزد پارسونز سپری کرده و از این حیث متاثر از اوست (Lynch, ۲۰۱۳: ۵-۶). اما چون تاثیرپذیری الگزندر از بلا و شیلز در حوزهی جامعهشناسی دین که در ادامه بحث خواهد شد، دلالت های کاملاً روشنی داشت (به ویژه با عطفنظر به اینکه الگزندر شاگرد مستقیم بلا بوده است) از تاثیر عمومیتر پارسونز بر کار الگزندر در حوزهی کارکردگرایی و جامعهشناسی فرهنگی صرفنظر کردیم.
[۳]. «به باور من، تلقی وبر از مدرنیته، بیش از اندازه عقلانی بود و بر خلاف تصور وبر، دین، فرهنگ و نمادها در دنیای مدرن حضوری جدی خواهند داشت» (از گفتگو با الگزندر در: جلاییپور،۱۳۹۲: ۱۸).
[۴] . differentiation
[۵] . fragmentation
[۶]. «رسوایی واترگِیت» (Watergate scandal) به وقایعی اطلاق میشود که میان سالهای ۱۹۷۲-۱۹۷۵ در هتلی به همین نام در واشنگتن اتفاق افتاد که منجر به استیضاح و سپس کنارهگیری ریچارد نیکسون رئیسجمهور وقت ایالات متحده آمریکا شد. در جریان انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا تعدادی از ماموران افبیآی وارد ساختمان هتل واترگیت محل استقرار ستاد انتخاباتی حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا شدند و دستگاههای شنود کار گذاشتند و سپس اسناد و مدارکی را برای اهداف مختلف به سرقت بردند. این اقدام غیر قانونی با پیدا شدن یک نوار کاست توسط یک مأمور حراست هتل بطور تصادفی لو رفت و روزنامۀ واشنگتن پست ازطریق دو تن از روزنامهنگاران خود به نامهای باب وودوارد و برنشتاین آن را به اطلاع افکار عمومی رساندند. بعدها مشخص شد که چنین اقداماتی قبلاً مکرراً انجام گرفته بودهاست و تحقیقات بعدی نشان داد که عمق اینگونه فعالیتهای جاسوسی بسیار گسترده بودهاست.
ابتدا چنین تصور میشد که این قانونشکنی توسط افراد دونپایه طراحی و هدایت شدهاست. اما پس از آنکه نیکسون از تحویل نوارهای ضبطشده به کمیته قضایی مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا خودداری کرد پای رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا نیز به میان کشیده شد. کمیتۀ قضایی مجلس نمایندگان در ژوپیه ۱۹۷۴ رسیدگی عمومی به اعلام جرم علیه نیکسون را آغاز کرد و دیوان عالی فدرال ایالات متحده آمریکا نیز حکم کرد که رئیسجمهور نوارها را به کمیتۀ قضایی تحویل دهد. در هفتۀ بعد کمیتۀ قضایی مجلس نمایندگان، رأی خود را دربارۀ سه فقره جرم ارتکابی توسط نیکسون صادر کرد: سوءاستفاده از قدرت، کارشکنی در امر اجرای عدالت و اهانت به کنگره.
در ۴ اوت ۱۹۷۴ کاخ سفید متن پیادهشدۀ نوارها را تحویل داد. یکی از نوارها حاوی یک مدرک غیر قابل انکار بود یعنی دستور ریچارد نیکسون برای تماس با سیا به منظور متوقف کردن تحقیقات اف بی آی درمورد سرقت واتر گیت. با انتشار این نوار مشخص شد که مجلس نمایندگان به تصمیم کمیتۀ قضایی برای استیضاح نیکسون رأی خواهد داد(روند استیضاح در ایالات متحده آمریکا). این مساله سبب شد که ریچارد نیکسون برای پرهیز از برکناری توسط کنگره در ۸ اوت ۱۹۷۴ از سمت خود کنارهگیری کند. در ۸ سپتامبر ۱۹۷۴، جرالد فورد جانشین نیکسون، وی را عفو کرد. (توضیحات مربوط به رسوایی واترگیت به نقل از مدخل مربوطه در دانشنامه ویکی است).
[۷] Warren G. Harding .: بیست و نهمین رئیسجمهور آمریکا که در کارنامهاش نشانههایی از فساد مالی و اخلاقی گزارش شده و رئیسجمهور چندان خوشنامی نبوده است.
[۸] Ulysses Simon Grant.: ژنرال گرانت در انتخابات سال ۱۸۶۸ پیروز شد و به عنوان هجدهمین رییس جمهوری آمریکا به کاخ سفید رفت. اولیسیس گرانت در زمان ریاست جمهوری از طرفدارانش هدایای گرانقیمتی دریافت می کرد. از آن بدتر، او بارها با جی گولد و جیمز فیسک که هر دو دلالان بازار بودند، دیده شده بود. زمانیکه گرانت از نقشه آنان برای انحصار بازار طلا با خبر شد به وزیر خزانه داری اجازه داد تا آن اندازه که لازم است طلا بفروشد و نقشه آنان را نقش برآب کرد.
[۹]. الگزندر به گفتگوها و چالش های خود با بلا بر سر این ایده اشاره میکند و تاکید میکند که بلا بر آن است که الگزندر در گفتمان جامعهی مدنیاش، نقش مذهب نهادینهشده را نادیده گرفته است؛ الگزندر نیز در مقابل تصریح میکند این بلا است که نقش مذهب نهادینه را بیش از حد واقعی بزرگ جلوه داده است. (Lynch, ۲۰۱۳: ۷).
[۱۰]. post-medieval and post-Hobbesian





